هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

پیشرفتهای خانوم خانوما در واپسین روزهای ده ماهگی

1392/7/22 1:40
377 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااااااااااممممممممممممممممم گل مااماااااااااااااااااااااانبغل

الهی فدات بشم هزاااااااااااااااااااااااااار بااااااااااااااااااااااااارر قربونت برم الهیقلبماچ

کلی زحمت کشیدم تا تونستم بخوابونمت تا بتونم بیام و خاطراتت رو بروز کنم گل مـــــنچشمک

از کجا شروع کنم؟؟؟ ابروانقده دیر تونستم بیام امیدوارم چیزی فراموشم نشهزبان

بهتره از جای خوشمزه شروع کنم خوشمزه

که دوست داری بدون کمک و به تنهایی غذات رو بخوری دلت میخواد غذات کمی سفت باشه تا بتونی اونو به راحتی بگیری کف دست راستت و به کمک دست چپت اونو میذاری تو دهن کوچولوت البته گاهی هیچی وارد دهنت میشه زبانو وقتی متوجه این موضوع میشی دنبال غذات میگردی که از دستت کجا رفت؟!متفکر

میوه رو خیلی دوست داری و این روزها انار هم به علاقمندیهات اضافه شده مژه

بابا برات آب میگیره میده میخوری اما از اینکه دونه ی کوچیک انار رو با دو انگشتت میگیری و میذاری دهنت لذت میبری قلب

بعد از اینکه سیر شدی کلی ذووووووووووووق میکنی و دستات رو به میمالی و انگار داری نقشه ای میکشی گاوچرانیهو به من و بابا حمله میکنی و سر رو صورت و لباسهای ما رو هم آغشته به محتویات تو دستت میکنینیشخند

البته فکر نکنی تمیزت نمیکنم ها ابروهمش یه دستمال دستمه و مدام به دست و صورتت میکشم اما چون اینکارو دوست داری و لذت میبری گاااااااااااهی اجازه بهت میدم تا بازی کنی و بعدش میپریم حمااام که خیلی دوست داریبغل

دیگه به راحتی بدون کمک از جات بلند میشی و یه چیزی رو هم با خودت بلند میکنی تشویق

من و بابا برات میخونیم بومبِلَه بومبَه پهلوون پنبَهتشویق شما هم میخندی و جیغ میزنی و خودت رو تکون میدی و یهو میشینیچشمک

راستی وقتی که دستت رو از مبل میگیری و بلند میشی یا اینکه با کمک ما بلند میشی میپریتعجب بطوریکه دوتا پاهات از زمین جدا میشه و سعی میکنی تعادلت رو حفظ کنی ما برات یهجور تکیه گاهیم والا بدون ترس از افتادن به راحتی چندین بار پشت هم میپری وکیــــــــف میکنیقلب

ده روزی میشه که دست از مبلها یا دیوار میگیری و به پهلو قدم ورمیداری ززززززززززندگــــــــــــیبغل

عزیزم چقدر خودت لذت میبری که دیگه بدون اینکه وابسته به دیگران باشی میتونی جابجا بشی ماچ

همش از اینور سالن میری اونور و برمیگردی و هی ذوق میکنی هی جیغ میزنی یا برای خودت و به زبون خودت شعر میخونی قربون صدات برمبغل

با اسباب بازیهات که بازی میکنی دقتت رو اونا زیاد شده و اونا رو زیرو رو میکنی و گاهی با جای باتری یا دکمه های خاموش روشنشون ور میری شاید اتفاقی بیفتهمژه

کلا به همه چیز خیلی دقیقتر و موشکافانه نگاه میکنی عینک

وقتی موهات رو شونه میکنم اونو از دستم میگیری کمی به سر خودت میکشی و بعدش میایی سرو بخت من و تایه عالمه مو از کله ام نکنی ول کن نیستی کلافهنیشخند

بمیرم برات مامانی تقریبا 20 روز میشه چهار تا از دندونهای بالات دارن با هم درمیان خیلی اذیتینگران

نمیدونم چرا انقدر طولانی شد دراومدنشون هی جاشون ورم میکنه و شما تب میکنی فرداش ورمش میخوابه و قصد بیرون اومدن رو ندارن خیال باطل

خیلی به زنگ در علاقه داری بابا میبرتت بیرون وقتی برمیگردین شما دوست داری زنگ بزنی و کلی ذوق میکنی از خود راضی

عروسکهات رو میذاری کنار صورتت روی شونت و صورتت رو میخوابونی روشو براش لالایی میخونی قربونت برم الهیبغل

یا تلفن رو میذاری رو شونت و میگی  اَاُ میخندی و گوشی رو پرت میدی و د بدو فرار خنده

شما بدو و من دنبالتنیشخند اگه متوجه بشی ازت خیلی دورم سرعتت رو عمدا کم میکنی تا بگیرمت زندگیه منبغل

گفتم پرت یادم افتاد که خیلی علاقه داری چیزا رو پرت کنی پشت سرتچشمک

دیروز داشتم کمدت رو مرتب میکردم و لباسهایی که برات کوچیک شدن رو جدا میکردم شما میگرفتی نیگاش میکردی با یه حرکت پرت میدادی پشت سرت اصلا هم دنبالشون نمیرفتی که ببینی کجا افتادن

بعدش برمیگشتی پشت سرت رو میدی کلی لباس هست دوباره میرفتی سراغشون بازم پرت میدادی پشت سرت نکته ی جالب برای من این بود ماشالا برد پرتابت خیلی بالا بود و با ارتفاع زیاد به فاصله ی دوری هم پرت میکردینیشخند به فکرم اومد بذارمت کلاس پرتاب دیسک فک کنم مدالهای زیادی بدست بیاریخنده

دارم گردگیری میکنم تا برای روضه ی امام حسین آماده بشیم , کل خونه بهم ریختست و خدا داده به شما حسابی بازی کنی با وسایل جلو دستت ور بری و اونا رو کشف کنیگاوچران

راستییییییییییییییییییییییییییی داشت یادم میرفت انقدر خوشت از کلید میاد که نگو تازه فهمیدی با این کلید یه قفلی باز میشه وقتی کلید دستته میری سراغ یه چیزی که بشه کلید رو توش جا داد مثل کشوی میز کامپیوتر ...کلیدش رو درمیاری دوباره میخوای بذاری سر جاش دخملیه باهوووووووش مـــــــــــــــنبغلقلبماچ

 

چند روز پیش آرمیتا کوچولو و مامان و باباش اومدن خونمون خیلی خوشحال بودی از اینکه یه نی نی میبینی قلبماشالا حسابی بزرگ و ناز شده بودقلب

 بیشتر از خودش پلاکش نظرت رو جلب کرده بودو همش میرفتی اونو از روی لباسش میکشیدی

آخ که چقدر عاشق طلا هستی دختر خدا به دادمون برسه خنده

 

اینم از چهره ی جدید آرمیتا خانوم که یه هفته دیگه پنج ماهش تموم میشهقلب

1

 

اینم از دو وروجک شیطون ماقلب

قبل از اینکه عکس بگیرم کلی میوه نوش کرده بودی شیمکوی مامانچشمک

2

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

متین
22 مهر 92 9:12
سلام عزیزم
حتما کلاس پرتاب دیسک بذارش حتما مدال میاره



باشه چششششششمممم
متین
22 مهر 92 9:14
روزه امام حسین داری؟
حتما ما رو از دعاتون بی نصیب نکنید قبول باشه پیشا پیش
ایشالا نذرت قبول باشه عزیزم
و تنتون همیشه سالم


آره چند ساله روضه دارم سال پیش با اینکه پا به ماه بودم اما گذاشتمش امسالم که خانوم خانوما هستن و روضه و سفره ی حضرت رقیه حتما یه رنگ و بوی دیگه خواهد داشت
متین
22 مهر 92 9:15
یازده ماهگیت مبارک
دندونای خوشکلت هم مبارکه جوجوی خوشکل من
بووووووووووووووووووووووووس


میسی خاله
متین
22 مهر 92 9:18
فربد منم کوچولو بود خیلی کلید دوست داشت
یه روز خواستیم کباب درست کنیم سیخ ها هم اماده ولی کلید بالکن رو نبود دیگه بی خیال شدیم کباب ها رو رو گاز درست کردیم
کلید براش ساختیم بعدا که قلکشو باز کردیم دیدیم انداخته تو قلکش


وااااااااااای خدایا
خیلی با مزه بود جالب اینجاست از خرابکاریاشونم ذوق میکنیم
هدیه گلی
23 مهر 92 14:44
واااااااااای خدای من . بازم دقیقا مثل هدیه بومبله بومبه « کلید وچند تا چیز دیگه البته نه میوه خوردن . خوش به حالت مامانی که دخملی همه چیز میخوره خداروشکر . نوش جونت خاله جونم . هزار تا بووووووووووووووووس. عید قربان هم مبارک هم به مامانی و بابایی و هم به جیجلم


میسی خاله عید شما هم مبالک
صـبــا خاله ی آیـــســـا
23 مهر 92 17:00
تغییرات وب مبااااااااالک
علوسکه دوست داشتنی


میسی خاله
مامان هستی
23 مهر 92 19:52
سلام خاله جووووووون خوبی عزیزم؟ قربونت برم که چقدر ماشالا شیطون شدی.جالب اینکه علایقت خیلی شبیه هستی خانم ما هستن. با اینکه تا حالا از نزدیک ندیدمت و خیلی خوی نمی شناسمت اما خیلی دوست دارم خاله جون و 1 حس عجیبی نسبت بهت دارم.امیدوارم به زودی بتونم از نزدیک ببینمت یلدا جون


میسی خاله دل به دل لاه داله منم دوسمتون دالم
قلال بذالیم یه جا همدیگه لو ببینیم منم دلم میخواد آجیمو ببینم
متین
23 مهر 92 20:22


خوشا آنان که با حق آشنایند
مطیع محض فرمان خدایند
چو ابراهیم اسماعیل خود را
فدای امر الله می نمایند
عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک




عید شما هم مبارک
مامان ابسا
24 مهر 92 0:22
عید بر شما مبارک




دختر دایی
24 مهر 92 10:45
سلام جیگری عیدت تو هم مبارک


میسی
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
24 مهر 92 17:52
عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم

سلامی بکنیم ، نام شما در اندیشه و مهرتان در قلب ماست . . .

عید قربان بر شما مبارک



سپاس
خاله مرضیه
25 مهر 92 22:24
سلام عشیشم که خانوم شدی و ماشاله شیرینتر و شیطونتر شدی.مواظب خودت باش و مامانی و بابائی رو اذیت نکن


سلام خاله جونی باید بیایی منو از نزدیک ببینی چه بلایی شدم تو نت فایده نداله
پاشو بیااااا
زندایی
25 مهر 92 22:50
سلام ای ول مامان یلدا چقدر ماشااله انرژی نوشتن داره,آفرین هم به این دخمل گل و باهوش


بهله دیگه تازه عذاب وجدان میگیرم اگه یکی از کاراش فراموشم بشه